|
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 17:17  توسط مهدی
|
اعتراضات رسمی یک نی نی چهار ماهه :
1) آقای پدر! در کمال احترام خواهشمندم اینقدر لب و لوچه ی غیر پاستوریزه ، و سار و سیبیل سیخ سیخی آهار نشدتون را به سر و صورت حساس من نمالید !
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 20:5  توسط مهدی
|
يازده دستور ماندگار از حضرت آيت الله بهجت دستورالعمل اول دستور العمل دوم دستور العمل سوم دستور العمل چهارم دستور العمل پنجم دستور العمل ششم دستور العمل هفتم دستور العمل هشتم دستور العمل نهم دستور العمل دهم دستور العمل يازدهم
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 20:1  توسط مهدی
|
خاطراتی از حضرت امام خمینی ( ره ) این آقا پدر شما هستند؟ یكبار یكی از مسئولان مملكتی ، در حالی كه پدر مسنشان هم با او بود، برای انجام كارهای جاری به خدمت حضرت امام رسیدند. پس از این كه از خدمت حضرت امام بازگشت، گفت:« می خواستم به حضور حضرت امام برسم، من جلو افتاده بودم و پدرم را از دنبال می آوردم. پس از تشرف، پدرم را به حضرت امام معرفی كردم. حضرت امام نگاهی كردند و فرمودند: « این آقا پدر شما هستند؟(پس چرا شما جلوتر از او راه افتادی و وارد شدی؟!» رضای خد ا امام خمینی رحمت الله علیه در نامه ای كه از تركیه برای حاج آقا مصطفی (ره) فرستاده بود نوشت: اگر رضای خدا و امر می خواهید با مادر و خواهران و بستگان خوش رفتاری كنید. امام خمینی (ره) وقتی كه به زیارت قبر استادش مشرف شد، قسمتی از عمامه اش را باز كرد و با آن گرد و غبار قبر استادش را پاك كرد. حضرت امام مدت هفت سال در محضر استاد با احترام كامل و به حالت دو زانو نشست . زمانی كه منافقین آیت الله هاشمی رفسنجانی را ترور كردند، امام خمینی (ره) برای شفا آقای هاشمی گوسفندی نذر كرد. پس از ترور آیت الله خامنه ای دامه بركاته ، حضرت امام دستور دادند وضع آقای خامنه ای را لحظه به لحظه به ایشان گزارش دهند. هنگامی كه آیت الله سعیدی به دست رژیم ستم شاه به شهادت رسید، در نجف اشرف برای آن شهید بزرگوار چهل شب مجلس فاتحه گرفته شد. امام در تمام چهل شب در مجلس شركت كردند. آیت الله ابراهیم امینی می گوید: طلبه ای گمنام بودم، یك ماه بیمار شدم، امام تمام چهارشنبه به عیادت من می آمد ادب امامیكی از نزدیكان امام خمینی (ره) می گوید: اگر ما بدون توجه قرآن را روی زمین می گذاشتیم، امام آن را بر می داشت و می فرمود: قرآن نباید روی زمین بماند. امام امت رحمه الله علیه وقت تلاوت قرآن و ذكر مصیبت اهل بیت علیهم السلام روی زمین می نشست. روز 12 بهمن 1357 هنگامی كه امام از هواپیما پیاده شد، به هیچ وجه حاضر نشد جلوتر از برادر بزرگش راه برود. امام با همه محترمانه برخورد می كردند، در دوران زندگیشان من تاكنون ندیدم یك مرتبه یك كسی را بلند صدا كند، اسم كارگرشان را هم سبك صدا نمی زند و با احترام نام می بردند. دقتحضرت امام یك بار جمله ای از فرزند یكی از نزدیكان شنیده بود، ایشان به مادر بچه فرمودند: ببینید این حرف از كجا یاد گرفته، این حرف پسندیده نبود. توجه به ایمان بچه هابعضی مواقع می دیدند افراد تلفن می زنند و از احوال بچه سئوال می كنند و پرسند آیا غذایی خورده و خوابیده؟ حضرت امام می فرمودند:زیاد به فكر غذای بچه نباشید، بچه گرسنه نمی خوابد، او چیزی پیدا می كند و می خورد. مساله مهم، مسایل تربیتی است، چرا كه وقتی تلفن می كنید نمی پرسید كه نماز خوانده و خوابیده، نماز مهم است. من به ایشان عرض می كردم: بچه است و مكلف نشده، عیبی ندارد. ایشان می فرمودند: ما روایت داریم كه بچه ها از سن تكلیف به نماز خواندن وادار كنید. چهار ساعت خواب قبلما ناظر بودیم كه حضرت امام در 24 ساعت گاهی اوقات، 4 ساعت بیشتر نمی خوابیدند. ساعت 11 شب، چراغ اطاق حضرت امام خاموش می شد و ما در ساعت 3 بعد از نیمه شب متوجه می شدیم كه صدای كاغذ از اتاقشان می آید. حضرت امام، معمولاً روزنامه هایی را كه برایشان ترجمه می كردند و به علت كثرت كار در روز، موفق نمی شدند آنها را مطالعه كنند، آخر شب و در ساعتی كه خودشان تنظیم كرده بودند، به مطالعه و رسیدگی آنها می پرداختند. در تركیهدر مدتی كه حضرت امام (ره) در تركیه تبعید بودند از فرصت استفاده كرده، در اولین ساعات ورود به فراگیری زبان تركی پرداختند و در همان مدت تبعید كتاب ارزشمند تحریر الوسیله را نوشتند، همچنین در آنجا به دیدن مراكز حساس و دیدنی از جمله مزار چهل تن از شهدای عالم از اهل سنت، و موزه و .... می رفتند. پنج كار در یك زمانامام در استفاده از وقت، بسیار حساس و دقیق بود گاهی همزمان چند كار را با هم انجام می داد از جمله یك روز در حالی كه مشغول گوش دادن به رادیو بود، تصویر تلویزیون را هم تماشا می كرد، ذكر هم می گفت، با پاهایش نرمش می كرد و به علی كوچولو (نوه امام) هم می گفت تو هم مثل من نرمش كن و به این وسیله او را آموزش می داد یعنی پنج كار در یك زمان. تلاش بی وقفهوقتی خدمت امام می رسیم، می بینییم كه ایشان یا رادیو گوش می كنند، یا تلویزیون نگاه می كنند، یا نامه های رسیده را می خوانند، یا اخبار رسیده را مطالعه می كنند. ایشان یك دقیقه بی كار نیستند، حتی در حمام یا هنگام وضو رادیو همراهشان است من با اطمینان می گویم كه ایشان اصلاً وقت تلف شده ندارند. صبح این طرف حیات فرش می انداختند و مشغول كار بودند تا آفتاب می آمد جلوی ایشان و دیگر موقعی می رسید كه وقت وضو و نماز و نهار و استراحت بود و عصر دوباره آن طرف حیاط باز همان فرش را می انداختند و مشغول كار بودند و بدین گونه عملاً به ما نشان می دادند كه تا چه حد باید كار و كوشش كنیم
امام خمینى(ره) در محضر معصومان علیهم السلام سید عباس رفیعىپور سخن از پروانه هایى است كه گرد شمع وجود امام جمع شدند و ازگرمى ولایت و پرتو انوار خورشید درخشان حضرتش بهرهها بردند واز یار سفركرده و خاطرات جاودان پیوندش با ساحت مقدس عترت سخنگفتند تا همه نسلها با پیروى از حضرتش در شمار ارادتمنداناهلبیت: جاى گیرند. در اینبخش به فرازهایى از آن خاطرات اشارهمىشود. باشد تا از سیره عملى این اسوه علم و عمل جرعهاىبرگیریم و مشعلى فرا روى نسل جوان بر افروزیم. انشاءالله. زیارت امام رضا(ع) آقاى سیدحمید روحانى مىگوید: یكى از علما براى من نقل مىكرد كه یك سال تابستان به اتفاقامام و چندتن دیگر از روحانیون به مشهد مشرف شدیم و خانهدربستى گرفتیم. برنامه ما چنین بود كه بعد از ظهرها، پس ازیكى دو ساعت استراحت، از خواب بلند مىشدیم و به طور دستهجمعىروانه حرم مطهر مىشدیم و پس از زیارت و نماز و دعا به خانهمراجعت و در ایوان باصفایى كه در آن خانه بود، مىنشستیم و چاىمىخوردیم. برنامه امام این بود كه با جمع به حرم مىآمدند، ولىدعا و زیارتشان را خیلى مختصر مىكردند و تنها به منزلبرمىگشتند; و آن ایوان را آب و جارو مىكردند، فرش پهنمىكردند، سماور را روشن مىكردند و چاى را آماده مىساختند; ووقتىكه ما از حرم باز مىگشتیم، براى ما چاى مىریختند. یك روز من از ایشان سوال كردم كه این چه كاریه، زیارت و دعارا به خاطر آنكه براى رفقا چاى درست كنید مختصر مىكنید و باعجله به منزل باز مىگردید؟ امام در جواب فرمودند: من ثواب اینكار را كمتر از آن زیارت و دعا نمىدانم. زیارت قبر حضرت على(ع) آقاى سید حمید روحانى مىنویسد: امام در آن حدود پانزده سالى كه در نجف مىزیستند، جز در موارداستثنایى، هر شب ساعت 3 بعد از نصف شب در كنار قبر حضرتعلى(ع) بودند; و حتى وقتى حكومت نظامى اعلام مىشد و رفت و آمددر خیابانها ممنوع بود، به پشتبام مىرفت و از دور امام خود رازیارت مىكرد. زیارت مرقد مطهر امام حسین(ع) آقاى سید حمید روحانى مىنویسد: «... در اغلب ایام زیارتى در كنار قبر امام حسین(ع) بودند،در دهه عاشورا هر روز زیارت عاشوراى معروفه را با صدمرتبه سلامو صدمرتبه لعن مىخواندند.» 2مرحوم آقاى املائى مىفرمود:2 روزىدر حرم مطهر امام حسین(ع) امام خمینى را دیدم كه در میانانبوه زوار گیر كرده و قدمىنمىتواند پیش بگذارد. به جلو دویدهبه كنار زدن مردم و بازكردن راه پرداختم. امام با تعرض و تغیرمرا منع مىكردند. ومن بىتوجه به منع ایشان به كار خود ادامهمىدادم. یكباره متوجه شدم كه امام از مسیرى كه من براى ایشانبازكردهام نیامده و تغییر مسیر داده، در لابه لاى جمعیتبه راهخود ادامه مىدهد. انس باحرم مطهر امیر المؤمنین(ع) آقاى سید حمید روحانى مىگوید: در سحرگاه وحشتزاى آخرین شبى كه امام در نجف بودند، خدمت امامرسیدم كه دستور العملى از ایشان بگیرم. یك حالت تاثرى به من دست داده بود از اینكه مىدیدم ایشان نجفرا ترك مىكنند; و او پس از خدا و حرم مطهر امیرالمومنین(ع)تنها پناهگاه ما بود. عرض كردم: آقا، نمىشود از این سفر صرفنظر كنید؟! شما الاندارید تشریف مىبرید كویت و آنجا جاى امنى نیست، سوریه جاىامنى نیست، ایران وضعش آنچنان است; كجا مىخواهید بروید؟! امامفرمودند: «ناگزیر از اینجا باید بروم.» سپس فرمودند: «مندر اینجا با حرم مطهر امیرالمومنین ماءنوس بودم.» نحوه تشرف امام به حرم مطهر حضرت على(ع) آقاى سید حمید روحانى در این باره مىنویسد: در تشرف امام خمینى به حرم مطهر امیرالمومنین(ع) با آن آدابخاص زیارت آن حضرت، باز شایان توجه است: باكمال ادب و متانت اذن دخول مىخواندند. سپس از طرف پایینپاوارد حرم مىشدند و مقید بودند كه از بالاى سرمطهر حضرتامیرالمومنین(ع) عبور نكنند. چنانكه در روایات وارد شدهاست. و هنگامى كه مقابل ضریح مطهر مىرسیدند، زیارت امینالله یا زیارت دیگرى را بانهایت اخلاص مىخواندند، بعد دوبارهبه طرف پایینپا بر مىگشتند و در گوشهاى از حرم نماز، زیارت،دعا نشسته مىخواندند; باز دو ركعت نماز و سپس بلند مىشدند وبا رعایت آداب و اخلاص تمام از حرم مطهر خارج مىشدند. زیارتهاى امام(ره) آقاى محمد على انصارى، یكى از اعضاى دفتر امام خمینى(ره)،مىگوید: علاقه امام به اهلبیتعلیهم السلام وصف ناشدنى است; امام عاشقآنهااست. عاشقى كه تا صداى یاحسین بلند مىشود، او بىاختیاراشك مىریزد. امام با اینكه در برابر مصیبتها صابر است و حتىدر برابر مشكلاتى چون شهادت حاج آقا مصطفى اشك نمىریزد اما بهمجرد اینكه یك روضهخوان بگوید: «السلام علیك یا اباعبدالله»، قطرات اشك از دیدگانش فرو مىچكد; و این واقعا علاقه كمىنیست; ودر همان مواقعى كه بسیارى از شبهروشنفكران قبل از انقلاب بهعزادارى و سینهزنى مىتاختند و اگر این فرهنگ رشد پیدا مىكرد،آثارى از شعائر اسلام باقى نمىماند و ما را از درون بىمحتوامىكرد. امام شدیدا به ترویج همان سنتهاى دیرینه عزادارىمىپرداخت و مردم را به برگزارى هرچه باشكوهتر عزادارىهاىاهلبیتعلیهم السلام سفارش مىكند. شركت در روضه حضرت زهرا(س) آقاى محمدعلى انصارى مىگوید: یك روز كه روز شهادت حضرت فاطمه(س) بود، از امام تقاضا شد كهدر جمع برادران دفتر، كه به همین مناسبت تشكیل داده بودند،حاضر شوند. امام آمدند و نشستند، به مجرد اینكه یكى ازبرادران دفتر شروع به خواندن مصیبت كردند، امام با صداىبلندگریه كردند كه ایشان براى ملاحظه حال امام مصیبت را كوتاهكردند و قطرات اشك هم چون دانههاى مروارید برگونههایشان فرومىغلتید و با اینكه دنیا وتبلیغات روى گریه امام تفسیرهاىمختلف مىكنند، امام باكى ندارند كه حتى در صفحه تلویزیون نیزبه خاطر ابىعبدالله(ع) گریه كنند و اشك بریزند. علاقه امام به آقا امام زمان (عج) آقاى محمدعلى انصارى در این باره مى گوید: یك روز یكى از طلاب در مدرسه رفاه به امام عرض مىكند كه: شماچرا در بین صحبتهایتان از امام زمان كمتر اسم مىبرید؟ امام به محض شنیدن این سخن درجا ایستادند و فرمودند: چه مى گویى؟ مگر شما نمىدانید ما آنچه داریم از امام زمان استو آنچه من دارم از امام زمان(عج) است و آنچه از انقلاب داریماز امام زمان است. شركت در مجالس روضه آیة الله سید حسن طاهرى خرمآبادى مىگوید: امام شبهاى محرم، مجالس روضه، كه در محلات قم برگزار مىشد،شركت مىكردند. براى اینكه مردم را تشویق كنند، هم گرمنگه دارند. آن شب كه ایشان را مىخواستند دستگیر كنند، ولى هیچ كس خبرنداشت; تلفنها را قطع كرده بودند، تلفن منزل ایشان قطع شدهبود. نزدیك غروب بود من آمدم منزل ایشان، آقاى صانعى به منگفت: تلفن منزل امروز قطع است. فكر مىكردیم تلفن عیبى پیداكرده است. فكر نمىكردیم كه مىخواهند ایشان را دستگیر كنند. مجلس روضه هم صبحها در منزل امام منعقد بود. به من گفتند: كهفردا صبح بیایید منبر بروید. من هم قبول كرده بودم كه فرداآنجا منبر بروم. آن شب امام رفتند مجلس روضهاى در یكى از محلههاى قم. ماهمرفتیم و مردم استقبال خیلى عجیبى از ایشان كردند و ما آن شبرا خدمت ایشان در مجلس بودیم و ایشان برگشتند. دوستان به ما گفتند كه: همان نزدیكیها كه منزل یكى از رفقابود، بیایید و شب را بخوابید. گفتم: نه، مى روم منزل. رفتم منزل. صبح بود كه من داشتم آماده مىشدم كه به منبر برومكه خبر آوردند كه امام را نزدیكیهاى طلوع فجر آمدهاند ودستگیر كردند. ذكر صلوات آقاى محمدحسن رحیمیان مىنویسد: روزهاى ملاقات عمومى در حسینیه جماران، كه مردم از یكى دوساعتقبل تدریجا جمع مىشوند، گاه و بیگاه صداى صلواتشان بلند مىشدو طبعا صداى این صلواتها در داخل به گوش امام مىرسید. یك وقتى متوجه شدیم كه امام باشنیدن صداى صلوات و نام مباركپیغمبراكرم(ص) آهسته صلوات مىفرستند; و مدتها دقت داشتم وهیچگاه ندیدم كه ایشان صداى صلوات را بشنوند و صلوات نفرستند. احترام به ائمه اطهارعلیهم السلام مرحوم آقاى مصطفى زمانى مىنویسد: هركجا روایتى از امام(ع) به میان مىآمد و یا نام راوى، ازآنان احترام مىكرد. در مورد امامانعلیهم السلام مىفرمود: «سلامالله علیهم اجمعین» و در مورد راوى با كلمه «رحمةاللهعلیه» یا «رضوان الله علیه» نام او را بیان مىداشت. عشق بهخاندان عصمت و طهارت بود كه براى دفاع از حریم آنان، كتاب كشفاسرار را نوشت و براى زیارت خانه خدا و كربلاى امام حسین(ع) كتابهاى خود را فروخت. بارها شد كه ضمن بیان روایات ائمهاطهارعلیهم السلام از حالات آنان هم نقل مىفرمود كه مسائل اسلامىبه صورت فرمولى عرضه نشود بلكه روح معنوى شاگرد هم تكاملیابد. توسل به اهل البیت علیهم السلام آقاى مرتضى تهرانى مىگوید: ویژگى دیگر ایشان شدت اتصال و ارتباطشان و توسلشان به اهلبیتصلوات الله علیهم اجمعین و خاندان عصمت و طهارت صلواتالله علیهم اجمعین است. به نحوى كه در تمام زمان تشرفشان بهنجف اشرف و حضور مولىالمتقین صلوات الله علیه همه شب بهحرم مقدس مشرف و از ارواح طیبه آن بزرگواران استمدادمىنمودند. احترام به عزادارى امام حسین(ع) آقاى محمد حسن رحیمیان مىنویسد: حضرت امام مدظله در یك مراسم ملاقات در حسینیه جماران بطوراستثنایى به جاى آنكه در جایگاه روى صندلى بنشیند... روى زمیننشستند، آن هم روز عاشورا و به احترام عزادارى امام حسین(ع) بود. شركت در دعاى توسل آقاى محمدحسن رحیمیان در این باره مىگوید: یك روز به مناسبتیكى از وفیات ائمهعلیهم السلام چندنفرى، بهعنوان خواندن دعاى توسل، به اتاق امام رفتیم. همه رو به قبله نشستند و شروع به دعا كردند. بعد از شروع،امام وارد شدند و صف نشستند و همراه با همه دعا خواندند. در اثناى دعاى توسل، یكى از آقایان ذكر مصبیت مختصرى كرد. باآنكه ذاكر روضهخوان ماهر نبود و با حضور امام دستپاچه شده بودو صدایش هم مرتعش و بریده بریده بود، همین كه شروع به روضهكرد با آنكه هنوز مطلب حساسى را بیان نكرده بود، امام چنان بهگریه افتادند كه شانههایشان به شدت تكان مىخورد و بنده وقتىزیر چشم به سیماى امام نگاه كردم، دانههاى متوالى اشك را كهاز زیر محاسن معظمله روى زانویشان فرو مىافتاد، دیدم. تشكیل مجلس ذكر مصیبت آقاى محمدحسن رحیمیان مىنویسد: امام در مدتى كه در نجف اشرف بودند، در تمام شبهاى شهادتمعصومینعلیهم السلام در منزلشان ذكر مصیبت داشتند و به مناسبترحلتحضرت زهرا(س) این برنامه سه شب ادامه داشت; و آن گریهكردن و اشك ریختن بدون استثناء در همه این روضهخوانیها مشهودبود. توجه امام به زیارت عاشورا آقاى سیدعلىاكبر محتشمى مىگوید: از جمله حوادثى كه در فرانسه اتفاق افتاد در رابطه با آن حالتخلوص و علاقه و محبتى كه امام به ائمه اطهار داشتند، ما روزهاكه مىشد كلیه گزارشهاى شب گذشته را كه به وسیله تلفن از ایرانرسیده بود، مىنوشتیم و احیانا آنهایى كه لازم بود عین صدا راامام بشنوند، جمعآورى مىكردیم و خدمت امام مىرسیدیم و اینگزارشها را خدمتشان تقدیم مىكردیم و اگر توضیح هم لازم بود،توضیح مىدادیم. اول محرم شده آن روز طبق معمول وقتى گزارشها را بردیم خدمتامام، دیدیم امام در اتاق قدم مىزنند و با تسبیح ذكرى مىگویندو مشخص شد كه امام زیارت عاشورا را طبق معمول كه در سالهاىگذشته هر سال در ایام عاشورا صبح مشرف مىشدند حرم و زیارتعاشورا را در حرم حضرت امیرالمؤمنین(ع) مىخواندند، در پاریسهم همان برنامه را ادامه داده بودند و زیارت عاشورا رامىخواندند. امام تذكر فرمودند كه از این به بعد در این ساعتگزارشها را نیاورید كه در این ساعت من مشغول هستم و اینبرنامه ادامه داشت در ایام عاشورا. دستور امام به روضه خوانى در پاریس آقاى سیدعلىاكبر محتشمى در این باره مىگوید: روز تاسوعا من در محوطه قدم مىزدم كه آقاى اشراقى آمدند وگفتند: كه امام فرمودند: «كه شما آماده باشید یك ساعتبه ظهرمن مىخواهم بیایم بیرون و باید امروز روضه بخوانى.» من متحیرشدم، چون یك همچون آمادگى نداشتم كه در آن شرایط و محیطروضهبخوانم. عرض كردم كه: خدمت ایشان عرض كنید كه من آمادگىندارم تا روضهاى كه مناسب این شرایط و در جو پاریس و در میاندانشجویان باشد، خدمت امام بخوانم. روضهاى كه من مىدانم همانروضههایى است كه در مجالس معمولى ایران خوانده مىشود. یكهمچنین روضهاى من مىتوانم بخوانم. بعد امام پیغام دادند كهبگویید: «به فلانى كه همان روضه را مىخواهم و همان روضه باید اینجاخوانده بشود. » من از این جریان حس كردم كه امام در هرحال آنعلاقهاى كه به ائمهاطهار دارند و به آن محیطى را كه براى آنمحیط مبارزه مىكنند، احترام مىگذارند و همان محیط را مىخواهندو همان آداب و رسومى كه از متن اسلام هست و بیش از هزار سالمسلمانها با آن بودند را مىخواهند ولو اینكه در پاریس و درقلب سرزمین غرب باشد. در آن روز جمعیت زیاد بود، خبرنگارانفراوانى هم آمده بودند، ساعتیازده امام تشریف آوردند و امامبسیار محزون بود. من خدمت امام نشستم. امام اشاره كردند به منكه روضهبخوان و من شروع كردم روضهخواندن. براى كسانىكه از سراسر كشورهاى غرب آمده بودند براى دیدن امامبسیار غیرمترقبه بود این منظره، در شرایطى كه امام در مقابلششاه و آمریكاست و مبارزه مىكند، روز تاسوعا بنشیند و براىامام حسین(ع) گریه كند. جمعیت خیلى زیاد بود و خبرنگارها هم این مجلس را ضبط مى كردند. از همان اولى كه شروع كردم به روضه، امام گریه كردند. در وسطروضه بود كه متوجه شدم تمامى جمعیتى كه در آنجا بودند،یكپارچه گریه مىكردند و حتى یادم مىآید كه شاید در حدود یكربعبعد از اینكه روضه ما تمام شده بود، هنوز عدهاى گریه مىكردند;و یكى از برادرهایى كه آنجا بود، برادرمان دكتر فكرى بود. آمدو صورت مرا بوسید و گفت: كه من بیست و پنجسال در فرانسه هستمو از فرهنگم جدا شده بودم، از دینم جدا شده بودم، از مسائلمكتبى و مذهبى جدا شده بودم، از ائمه اطهار هم جدا شده بودم وامروز با این برنامه و روضه كه تو خواندى مرا به همه چیزبرگرداندى، به مذهبم، به مكتبم، به فرهنگم. و تا آن لحظه هممن دیدم چشمهایش اشكآلود بود; و این روضهخوانى، شب عاشوراخوانده شد. توسل به ثامن الحجج(ع) آقاى سید محمد جواد علم الهدى مى گوید: یكى از خاطرات شخصى من با حضرت امام این بود كه آن موقعى كه(در) مجلس شوراى ملى آن عصر به فرمان استعمارگران مطلبى مطرحشد به عنوان «انجمنهاى ایالتى و ولایتى...» و اینكه نام مقدسقرآن و قسم به قرآن كه وظیفه هر نمایندهاى است كه قسم بخورد ومتعهد شود، برداشته شود و به جایش كتاب آسمانى گفته شود; واینكه اسم اسلام از روى این كشور به گونهاى برداشته شود بهبهانه اینكه بتوانند ملتهاى دیگر هم دراین كشور دستاندر كارباشند. تنها این سه جمله نبود; بلكه امام هشدار مىداد كه این یك نوعرقیت و استعمار خانمانسوزى است كه همه مقدسات اسلام را لگدكوبمىكند. حضرت امام لازم دیدند كه شبها... استادان حوزه علمیه قمرا جمع كنند و در این باره شور و مشورتهایى بشود. ..، به دولتوقت هشدار بدهند و مىدادند و اعلامیههایى صادر مىشد. من به اذنامام مامور شدم كه بلادى كه در قسمتشرق ایران قرار گرفته(یعنى استان خراسان) را از مشهد مقدس تا زاهدان كه دورترینشهربود، بروم و علماى بلاد را ببینم; و براى بعضى از بزرگانشانكه حائزاهمیتخاصى از حیث نفوذ مردمى بودند با قلم مقدسشاننامه نوشتند. شبى كه عازم بودم، خدمت ایشان شرفیاب شدم و اماماز اندرون تشریف آوردند بیرون و نامهها را به من لطف كردند واین جمله را فرمودند: «شما قبل از اینكه با هركس ملاقات كنید،اول مشرف بشوید حرم مطهر ثامن الحجج علىابن موسىالرضا(ع) و اززبان من به آن حضرت بگویید كه آقا! كار بسیار عظیم و مسالهخطیرى پیش آمده و ما وظیفه دانستیم قیام كنیم، چنانچه مرضىشماست ما را تایید كنید.» كیفیت زیارت امام(ره) استاد عمید زنجانى مىگوید: از نكاتى كه من مىتوانم از آن دورهاى كه در نجف در خدمتحضرتامام بودم و این افتخار بزرگ نصیبم بود، یادآورى كنم، مسالهكیفیت زیارت حضرت امام هست كه براى ما جالب بود. زیاد اتفاقمىافتاد كه ما مىرفتیم در حرم مطهر حضرت امیر(ع) فقط از دورمنظره زیارت امام را نگاه مىكردیم. دو مورد بود كه مخصوصا طلابى كه حال و هوس این كارها را داشتندمعمولا مىآمدند تماشاى زیارت مىكردند. یكى زیارت مرحوم آقاى امینى بود كه دیدنى بود; و ایشان وقتىحرم مشرف مىشدند حالاتشان به قدرى جذاب و گیرا و چنان طبیعى وخالصانه بود كه واقعا انسان را وادار مىكرد كه بایستد و اینزیارت را تماشا كند; و بارها دیده مىشد كه مرحوم علامه امینىجلوى ضریح مطهر مىایستاد و یا مىنشست و هیچ نمىگفت، یعنى لبهاحركت نمىكرد كه آدم فكر كند كه دارد زیارتنامه مىخواند; ولىهمین طور اشك از چشم به پاى چشم و صورتش جارى مىشد. مورد دوم زیارت حضرت امام بود كه هر شب ایشان مشرف مىشدند بهحرم مطهر حضرت امیر(ع) و مقید بودند كه متن زیارت را بخوانندو جاى خاصى بود كه حضرت امام مىآمدند آنجا و از روى مفاتیحدعا مىخواندند. ... زیارت امام خیلى طولانى بود. دعایى مىخواندند. زیارتعاشورا مىخواندند و نماز مىخواندند. بعد از اینكه تمام مىشد،حضرت امام در كنار ضریح مطهر مىایستادند و ظاهرا یك زیارتامین الله هم مىخواندند. این كیفیت تشرف امام به حرم حضرت امیر(ع) و كیفیت زیارتشانواقعا جالب بود و حالت امام در دعاخواندن و زیارت، یك حالت ازخود بىخود شدن بود كه كاملا آن عمق اتصال روحى با آن صاحب ضریحو مزار و امامى كه امام زیارتشان مىكردند، این اتصال روحى ومعنوى كاملا آشكار بود. همین منظره در كربلا در حرم حضرتاباعبدالله و حضرت ابوالفضل سلام الله علیهما اجمعینمشاهده مىشد. یكبارهم كه ما اول ورود حضرت امام تا سامرارفتیم; و در سامرا و كاظمین هم همین طور بود. گریه بر اهل بیت علیهم السلام آقاى على دوانى مى گوید: یكى از خاطرات جالبى كه از امام دارم این است كه معظمله بهقدرى مسلط برخود هستند و خویشتندار مىباشند كه شاید حدى نتوانبراى آن تصور نمود. ... بارها مىدیدم كه در مسجد بالاى سرحضرت معصومه(س) یا خانهبعضى از آقایان علما كه در مجلس روضه نشسته بودند، هرچه واعظیا هركس مىگفت، چه شیرین و چه تلخ، چه حزنانگیز و چه خندهدار،عدهاى تبسم مىكردند یا مىخندیدند و جمعى تحت تاثیر مطالب حزنانگیز سرتكان مىدادند و با صداى بلند گریه مىكردند; ولى امامهمچنان آرام و بىتفاوت نشسته و فقط گوش بودند كه واقعا باعثتعجب هر بیننده بود; ولى همین كه لحظه ذكر مصیبت اهلبیتعلیهمالسلام فرا مىرسید، امام دستمال از جیب در مىآوردند و آنا وبىاختیار مىگریستند و اشك مىریختند. گاهى مىدیدم كه دستمال را با دست تا حدود دهان گرفته بودند وبه سخنان واعظ یا روضهخوان گوش مىدادند و در همان حال قطراتدرشت و پىدرپى اشك از دو سمت صورتشان جارى بود. احترام به مداح اهل بیتعلیهم السلام آقاى محمد فاضلى اشتهاردى مىگوید: حضرت امام تواضع عجیبى نسبتبه طلبه هایى كه درسخوان بودند،داشتند. طلبه، روضهخوان، مداح اهلبیت علیهم السلام را كهمىدیدند، تمام قد بلند مىشدند و موقعى كه مىخواستند از پیشاستاد بروند، از او بدرقه مىكردند و بالاخره با اصرار میهمان باز مىگشتند. شركت در جشن امام حسن مجتبى(ع) آقاى سیدحسن طاهرى خرم آبادى مىگوید: ما در شبهاى نیمه ماه رمضان، یك جشنى به عنوان حضرت امام حسنمجتبى(ع) در خانه مىگرفتیم كه آقایان طلبهها و علما را همدعوت مىكردیم و من مقید بودم كه حضرت امام را در این جشن دعوتكنیم و ایشان هم اظهار لطفى مىكردند و در این جشن شركتمىكردند. گریه امام براى علىاكبر(ع) آقاى على دوانى مى گوید: آقاى حاج سیدمحمد كوثرى، ذاكر معروف قم، از دوستان صمیمى كهاز سالها قبل در قم روضهخوان خاص امام بود و در سنوات اخیر همایام عاشورا در حضور جمع در حسینیه جماران به یاد ایامى كهامام در قم اقامت داشتند و ایشان ذاكر خاص امام بود و ذكرمصیبت وى مطلوب امام بود، نقل مىكرد كه پس از شهادت مرحوم حاجآقامصطفى، فرزند ارشد امام، وارد نجف اشرف شدم. رفقا گفتند: خوب به موقع آمدى، امام را دریاب كه هرچه ما كردیم در مصبیتحاج آقا مصطفى گریه كنند، از عهده برنیامدهایم. مگر توكارىبكنى. من خدمت امام رسیدم و عرض كردم: اجازه مىدهید ذكر مصیبتى بكنم؟ امام اجازه دادند. هرچه نام حاج آقامصطفى را بردم تا باآهنگ حزین امام را منقلب كنم كه در عزاى پسراشك بریزد، امامتغییر حال پیدا نكردند و همچنان ساكت و آرام بودند; ولى همینكه نام حضرت علىاكبر(ع) را بردم هنگامه شد، امام چنان گریستندكه قابل وصف نیست. گریه بر مصیبت اهل بیت عترت آقاى على دوانى مىگوید: در مجلس ختم استاد شهید مرتضى مطهرى، كه از طرف امام در مدرسه فیضیه برگزار شد و خود امام هم كه آن موقع در قم بودند حضورداشتند، سخنران كه در كنار ایشان ایستاده بود و آن همه درباره شخصیت استاد شهید مطهرى شاگرد برازنده و پاره تن امام وشهادت ایشان سخن گفت و امام با كمال آرامش گوش مىدادند; ولىهمین كه گوینده به ذكر مصیبت اهلبیتعلیهم السلام رسید، اماممنقلب شدند و دستمال از جیب در آوردند و به صورت گرفته وگریستند. همان طور كه اهلبیتخود گفتهاند: «هرمصیبت و شهید وقتیلى كه دارید به جاى آنها براى ما ناله و زارى كنید.» امامعینا چنین است. نوفل لوشاتو شاهد اشك امام در شهادت امام حسین(ع) آقاى على دوانى مىگوید: پسر بزرگم از خانم دكتر مهین ت استاد و صاحب نظر درهنر، نقلمىكرد كه ایشان زمانى كه حضرت امام به پاریس هجرت كرده بودند،ایشان به پاریس رفته و در بیت امام خدمت مىكرد. وقتى مرتباخبار وحشتناك 17 شهریور تهران را به امام مىدادند كه چهكردهاند و چقدر كشته شدهاند، امام عكس العملى از تاثر وهیجاننشان نمىداد، و هیچ تاثرى در قیافهشان دیده نشد; حتى وقتىخود این خانم مىگریستند، امام او را دلدارى مىداده و مىگفتند: چرا گریه مى كنى، صبر داشته باش. ولى چندى بعد روزى در یكى ازمجالس امام، شخصى برخاست و شروع به ذكر مصیبت كرد; همین كهگفت: «السلام علیك یا ابا عبد الله!» فورا رنگ صورت امام تغییركرد و دیدم كه به پهناى صورتشان اشك مىریزند. مردم جلوترند روزی خدمت ایشان بودیم و در رابطه با فداكاری مردم صحبت می كردیم، ایشان فرمودند: این مردم خیلی از ما جلو هستند. یكی از برادران اظهار داشت: اگر ما بگوئیم دنباله رو مردم هستیم درست است، لیكن در مورد شما كه چنین نیست. ایشان با شنیدن این مطلب، قدری ناراحت شد و فرمود: خیر، این مردم از همه ما جلوتر هستند. ملاقات با پیرمرد پیرمردی از راه دور برای زیارت حضرت امام به تهران و جماران رفت، در همان روز چندتن از شخصیت ها نیز برای دیدار امام رفته بودند، امام در آن روز با كسی قرار ملاقات نداشت، دیدار با شخصیت ها را نیز نپذیرفت اما وقتی كه باخبر شد پیرمردی از روستایی دور افتاده به دیدار او آمده، او را به حضور پذیرفت. همدردی در زمستان سال 1357 كه امام خمینی (ره ) در فرانسه بودند، و مردم ایران به خاطر كمبود نفت و سرمای زمستان در سختی بودند امام (ره ) فرمودند: من برای همدردی با ملت ایران اتاق خود را سرد نگه می دارم. چطور در خانه ام را ببندم؟ بعد از فاجعه مدرسه فیضیه، چند نفر از طلاب، كتك خورده و زخمی وارد منزل امام شدند و جریان مدرسه را تعریف كردند كه چگونه طلاب را زدند و كشتند و زخمی كردند. یكی از طلاب به حضرت امام عرض كرد: «برای جلوگیری از حمله به منزل شما؛ اجازه بدهید در منزل شما را ببندند» حضرت امام فرمودند:«نه، اجازه نمی دهم!» یكی از علما كه از دوستان حضرت امام بود و در كنار ایشان نشسته بود، عرض كرد: «پیشنهاد بدی نیست، اجازه بدهید در منزل را ببندند، خطرناك است.» حضرت امام فرمودند: «گفتم نه! اگر اصرار كنید از خانه خارج می شوم و به خیابان می روم. این چوبها كه به طلاب زده اند، باید به سر من زده می شد حالا من در خانه ام را ببندم؟!» احترام به والدین استاد و شاگرد یكبار یكی از مسئولان مملكتی ، در حالی كه پدر مسنشان هم با او بود، برای انجام كارهای جاری به خدمت حضرت امام رسیدند. پس از این كه از خدمت حضرت امام بازگشت، گفت:« می خواستم به حضور حضرت امام برسم، من جلو افتاده بودم و پدرم را از دنبال می آوردم. پس از تشرف، پدرم را به حضرت امام معرفی كردم. حضرت امام نگاهی كردند و فرمودند: « این آقا پدر شما هستند؟(پس چرا شما جلوتر از او راه افتادی و وارد شدی؟!» رضای خد ا امام خمینی رحمت الله علیه در نامه ای كه از تركیه برای حاج آقا مصطفی (ره) فرستاده بود نوشت: اگر رضای خدا و امر می خواهید با مادر و خواهران و بستگان خوش رفتاری كنید. امام خمینی (ره) وقتی كه به زیارت قبر استادش مشرف شد، قسمتی از عمامه اش را باز كرد و با آن گرد و غبار قبر استادش را پاك كرد. حضرت امام مدت هفت سال در محضر استاد با احترام كامل و به حالت دو زانو نشست . زمانی كه منافقین آیت الله هاشمی رفسنجانی را ترور كردند، امام خمینی (ره) برای شفا آقای هاشمی گوسفندی نذر كرد. پس از ترور آیت الله خامنه ای دامه بركاته ، حضرت امام دستور دادند وضع آقای خامنه ای را لحظه به لحظه به ایشان گزارش دهند. هنگامی كه آیت الله سعیدی به دست رژیم ستم شاه به شهادت رسید، در نجف اشرف برای آن شهید بزرگوار چهل شب مجلس فاتحه گرفته شد. امام در تمام چهل شب در مجلس شركت كردند. آیت الله ابراهیم امینی می گوید: طلبه ای گمنام بودم، یك ماه بیمار شدم، امام تمام چهارشنبه به عیادت من می آمد.
+ نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت 15:51  توسط مهدی
|
چشم اندازی به سیره سیاسی حضرت فاطمه (س)
آغازین سخنبررسی سیره معصومین (ع) در راستای حفظ ارزشهای اصیل اسلامی از مواردی است که علاوه بر هدایت و نجات انسانها، نقش قابل تأمّلی را در حفظ آرمانهای جامعه مسلمین ایفا میکند. از این رو آن بزرگواران در طول حیات خویش حضور در صحنه را مسؤولیتی مهم از جانب خدای سبحان میدانستند. با غروب غمبار خورشید فروزان رسالت در 28 صفر سال دهم هجری، سیاهی غصب حق و غبار غربت اندیشههای خردورزان را آزار میداد به گونهای که کمتر کسی یارای حضور در صحنه اعتقادی و دفاع در عرصه سیاسی را در خود میدید، امّا در این میان بانوی بزرگ اسلام حضرت فاطمه زهرا(س) برتر از هزاران مرد قدرتمند، بیرق باورهای تابناک آسمانی و علم پیکار با سران ظلم و غصب و غارت را بر دوش گذاشت تا هدایت نبوی و سعادت علوی را پاس بدارد و به گوش آیندگان برساند. زهرای اطهر(س) در برابر جریاناتی که بعد از رحلت رسول مکرّم اسلام به وجود آمد، ساکت ننشست و دست به مبارزه سیاسی زد و با سخنرانیهای افشاگرانه به بیان ماهیّت غاصبان خلافت و مصیبتهای وارده توسط آنها پرداخت. گرچه دوران حیات ریحانه محمدی پس از ارتحال پیامبر اکرم(ص) بسیار کوتاه بود، امّا خط مشی سیاسی آن حضرت در طول حیات نشان میدهد که موضعگیری اش معقولترین و پسندیدهترین روش ممکن بود و هرگونه حرکت و موضعگیری دیگری غیر از آن ممکن بود ضربات جبران ناپذیری بر پیکر اسلام وارد سازد. در این نوشتار به خطوط برجسته حرکت و موضعگیری سیاسی صدّیقه کبری(س) به عنوان شاخصههای آموزنده اشاره میشود. امید است که مورد توجه و عنایت پویندگان راه رسالت و ولایت قرار گیرد. دفاع از حریم رسالتدر اوایل بعثت، حفظ جان پیامبر(ص) و دفاع و حمایت از آن حضرت از مهمترین وظایف کسانی بود که علی رغم مشکلات و تنگناهای موجود در جامعه نوپای اسلام، به حقّانیت پیامبر(ص) و آیین او ایمان آورده بودند. تعداد انگشت شماری نیز با استفاده از موقعیت اجتماعی، سیاسی و دیگر تواناییهای خود، بیشتر به این امر میپرداختند که از جمله آنها حضرت زهرا(س) بود. رسول خدا(ص) از هنگامی که به رسالت مبعوث شدند، تا زمانی که به مدینه هجرت کردند در مکه مورد آزار و اذیت فراوان قرار گرفتند. بزرگان قریش و حتی عموهای پیامبر اکرم (ص) علاوه بر تشویق و تحریک مردم و کودکان جهت آزار و اذیت به پیامبر(ص)، خود نیز به طور مستقیم از هیچ تلاشی در این زمینه دریغ نداشتند. گاهی بر سر آن حضرت خاک میریختند و زمانی سنگ بارانش میکردند. در این دوران مردانی مانند حمزه سیدالشهدا به دفاع از پیامبر(ص) برمی خاستند، امّا تاریخ اسلام نام بانویی بزرگوار راـ که در آن وقت 5تا8 سال بیشتر نداشت ـ در کنار مدافعان پیامبر(ص) ضبط و ثبت کرده است. او علاوه بر این که بعد از رحلت مادر بزرگوارش حضرت خدیجه(س) پرستاری پدر را بر عهده داشت، بیرون از منزل نیز همیشه مراقب پدر بود. نقل میشود که مشرکان قریش در حجر اسماعیل گرد آمده بودند و میگفتند: چون محمد(ص) عبور کند، هر یک از ما به او ضربهای خواهیم زد و چون فاطمه(س) این را شنید، پیش مادر رفت و سپس این مطلب را به اطلاع پیامبر(ص) رساند.(1) آن بانوی بزرگوار در مواردی علاوه بر اطلاع و پیشگیری از اقدام آنان، خود مستقیماً به صحنه میرفت و به حمایت و دفاع از پیامبر عزیز میپرداخت. «عبداللّه بن مسعود» میگوید: با رسول خدا(ص) در کنار کعبه بودیم، حضرت در سایه خانه خدا مشغول نماز بود، گروهی از قریش از جمله ابوجهل در گوشهای از مکّه چند شتر نحر کرده بودند، شکنبه آنها را آوردند و بر پشت پیامبر گذاشتند، فاطمه(س) آمد و آنها را از پشت پدرش برداشت.(2) دفاع از حریم ولایتزهرای مرضیّه (س) در اثبات حق و مقابله با انحراف در رهبری امت اسلامی از هیچ کوششی فروگذار نکرد و این امر را تکلیف خود میدانست. گاهی شبها همراه علی(ع) به در خانه مهاجرین و انصار میرفت و حمایت از ولایت و وصیّت رسول خدا(ص) را در یادها زنده میکرد و آنان را به دفاع از حق همسرش در مسأله خلافت و حق خودش فرا میخواند؛اگر چه چیزی جز کلام سرد و بی مهری نمیشنید! فاطمه(س) عنایت ویژهای به مسأله دفاع از امامت و ولایت امام علی(ع) داشت و به عنوان یک وظیفه اجتماعی در قالبهای مختلف روی آن اهتمام و جدیّت میورزید. در قضیّه «فدک» آن چیزی که جوهر اصلی کارها و پیگیریهای دخت گرامی پیامبر بود، همان دفاع از حق ولایت حضرت امیر مؤمنان علی(ع) بود. صدّیقه طاهره(س) حرکت و هدایت انسانها را بدون امام، سکون و ساکت میدانست و زمامداری زیان آلود و باطل نااهلان را باعث دور ماندن مردم از مسیر «صراط مستقیم» میدانست. بدین جهت دفاع از مقام امامت را سرلوحه مسؤولیتهای خویش قرار داده بود و با تمام توان به ارائه رهنمودهای شایسته و مبارزه با زرمداران و زور محوران میپرداخت. او کتاب فضائل علی(ع) را در پنج محور بنیادین گشود تا فردا و فرداها همگان با مطالعه گفتار گران بار وی پی به حقایق هستی برند و راه را از بی راهها تشخیص دهند. در فصل نخست، علی(ع) را در برابر خداوند عبدی مخلص معرفی میکرد که بسیاری از شبها از شوق عبادت و ترس فراوان بر روی خاک نخلستان مدهوش میشد.(3) در فصل دوم، او را نسبت به رسول خدا میسنجید و میفرمود: علی (ع) بهترین جانشین پیامبر(ص) و دوست بی نظیر رسول خداست. در فصل سوم، سخن از امامت و ولایت امیرمؤمنان(ع) نسبت به امت اسلامی به میان میآورد و او را امامی ربّانی و الهی معرفی میکند که فقط و فقط او لیاقت رهبری امت اسلام را خواهد داشت ؛ بنابراین علی(ع) را نخستین مسلمان و دین باور میدانست، از این رو وظیفهای سنگین و خطیر برای خویش نسبت به امام(ع) برمیشمرد و آن توصیف صفات و برکات بی پایان همسرش تا واپسین لحظات زندگی بود.(4) در فصل چهارم، هدایت و رهبری مولای متقیان (ع) را چنان تأثیر گذار میدید که برای تحقق امامت و خلافت آن بزرگوار خود را آماده فداکاری نمود.(5) در فصل پنجم، مقام بلند شیعیان علی(ع) را بیان میکند و با بصیرت و اعتقاد قلبی، سخن پدر را بازگو مینماید و علی (ع) وشیعیان او را اهل بهشت میداند. آری! زهرای مرضیه(س) مقام و موقعیت امام علی(ع) را خوب شناخته بود و از تواناییهای ذاتی و خدادادی و شایستگیهای ایشان نیز مطلع بود. دیدگاههای پیامبر اکرم(ص) را نسبت به امام(ع) مرتب شنیده بود و بدان ایمان و اعتقادی راسخ داشت و صلاح و مصلحت جامعه نوپای اسلام را در رهبری و امامت حضرت علی(ع) میدانست و جایگزین دیگری را با وجود ایشان برای این مقام و منصب جایز نمیدید. از این رو برای اثبات و تحقق آن از هیچ تلاشی دریغ نکرد و تا آخرین لحظه دست از حمایت و دفاع از امام (ع) و مقام امامت برنداشت. جناح پیروز سقیفه پس از بیعت گرفتن از برخی اصحاب به سرعت سراغ علی (ع) آمدند تا در اسرع وقت از آن بزرگوار بیعت بگیرند و سند مشروعیت حکومت خود را به امضا برسانند. آنها میدانستند که علی(ع) به خاطر حفظ اسلام و پیشگیری از تفرقه و اختلاف به جنگ متوسل نخواهد شد و بیعت او باب مخالفت سایر بنی هاشم و حامیان اهل بیت (ع) را مسدود خواهد کرد و در نتیجه پایه خلافتشان مستحکم خواهد شد. از این رو آن بزرگوار را تحت فشار سختی قرار دادند و زشتترین برخوردها را در نخستین روزهای رحلت پیامبر(ص) با آن حضرت (ع) کردند و تا سرحد کشتنش پیش رفتند.(6) آنان درصدد بودند به هر طریق ممکن ولو به قیمت کشتن، مولای متّقیان را به پذیرش حاکمیت خود وادار کنند، امّا با مقاومت شدید حضرت زهرا(س) مواجه شدند؛مبارزه حضرت فاطمه(س) کار خلفا را بسیار دشوار ساخت، زیرا آنان میدانستند اگر نسبت به دختر پیامبر(ص) جسارت کنند، پایه حکومتشان سست خواهد شد. طبق نقل مسعودی تا صدیقه طاهره(س) در قید حیات بودند، آنها نتوانستند از علی(ع) بیعت بگیرند، بنی هاشم نیز پس از شهادت زهرای اطهر(س) بیعت کردند.(7) روایات و اسناد تاریخی مربوط به مقاومتهای حضرت زهرا(س) فراوان است. کوثر آفرینش با حضور فعّال خود در خط مقدم مبارزه همچون سپر محکمی از جان علی(ع) و حامیانش محافظت کرد و فضای مناسبی را برای بنی هاشم فراهم نمود تا بیعت را به تأخیر بیندازند. البته شیوه حضرت فاطمه(س) برای اعلان عدم مشروعیّت کارهای آنان تنها در مبارزه علنی روزهای نخست رحلت پیامبر(ص) خلاصه نمیشد. آن حضرت (س) تا آخرین روز رحلتش همواره با قطع رابطه و ابراز ناراحتی و اندوه، افکار عمومی را متوجه مسأله سقیفه و غصب خلافت میکرد و نمیگذاشت این مهم به فراموشی سپرده شود. زنان مهاجرین و انصار برای عذر خواهی به عیادت آن بزرگوار آمدند، ولی حضرت فاطمه(س) نه تنها از آنان تشکر نکرد، بلکه در جواب احوال پرسی آنان فرمود: «آگاه باشید این حکومتی که پدید آوردند، تازه آبستن شده است، پس صبر کنید تا ببینید چه نتیجهای به بار آورد. آن گاه از آن به جای شیر خون تازه و سم کشنده بدوشید! این جاست که کسانی که به راه باطل رفتهاند، زیان کار میشوند و آیندگان عاقبت آن چه را که گذشتگان تأسیس کردند، خواهند دید. از بابت دنیای خود خوش باشید و قلباً برای فتنه هایی که خواهد آمد، مطمئن باشید و بشارت باد بر شما به شمشیرهای برندهای که به دنبال آن میآید و قدرت متجاوزی که ظلم و تعدّی را روا میدارد و جمعیت شما را درو میکند(همه را قتل عام میکند) پس حسرت و اندوه با شما باد! و به کدامین سوی روید؟...»(8) در آخرین روزهای زندگی حضرت وقتی آن دو تقاضای ملاقات کردند، ابتدا حضرت فاطمه(س) نپذیرفت و زمانی که امیرمؤمنان از آن حضرت تقاضا کرد به احترام شوهر بزرگوارش پذیرفت، ولی چنان برخورد سردی با آنها کرد که گزارش آن دیدار به یک سند تاریخی گویا برای اثبات خشم زهرای اطهر(س) نسبت به آنان تبدیل گردید. اعتراض به سکوت مردمدخت گرامی رسول خدا(ص) میدید که با خروج رهبری از محور خود چه بسا ممکن است امور مهم دیگر نیز دچار این آفت شود و هرگونه ساکت ماندن نوعی مهر تأیید برکارهای ناروا باشد و چه بسا حتی برای همیشه کاری قانونی جلوه داده شود و نشانی بر حقانیت مدّعیان خلافت تلقی گردد. بدین جهت آن حضرت در مواردی مخالفت خود را با اعتراض و انتقاد و شکوه به اثبات رساند. فرازهایی از خطبه بانوی نمونه اسلام در مسجد مدینه گواهی گویا و شاهد زنده بر این مطلب است. زهرای اطهر(س) با دلی پرخون از حوادث ناگوار پیش آمده، با زبان شکوه و اعتراض خطاب به انصار فرمودند: «یا معشر النّقیبة و اعضاد الملّة و حصنة الاسلام! ما هذه الغمیزةُ فی حقّی و السّنة عن ظلامتی؟؛(9) ای انجمن بزرگان! ای بازوان ملّت! ای حافظان اسلام! این غفلت و سستی در مورد حق من چیست؟ و چرا در برابر دادخواهی من سهل انگاری میکنید؟» افشای فتنههازهرای مرضیه (س) حکومت علی(ع) را همان حکومت پیامبر(ص) و استمرار نبوت و رسالت میدانست. خانه امیرالمؤمنین(ع) را مهبط وحی و شخصیت آن حضرت را شخصیتی دانا به امور دنیا و آخرت معرفی مینمود و کنار زدن آن بزرگوار را خسارتی بزرگ و روشن میشمرد.(10) از اقدامهای روشنگرانه آن حضرت(س) افشای ماهیت سیاست ستیز با علی(ع) بود. صدیقه طاهره(س) معتقد بود کسانی که علی (ع) را از صحنه بیرون کردهاند، از شدّت عمل او در برابر مخالفان دین و قاطعیتش در مقابل دشمنان اسلام و افزون طلبان بیم دارند؛ آنان میدانند علی(ع) در اجرای عدالت ذرهای کوتاهی نخواهد کرد و در راه تحقق احکام الهی از مرگ نمیهراسد، از این رو او را کنار زدند تا به آسانی به اهداف شخصی و خواستههای نفسانی اشان دست یابند، شاید آن روزها بسیاری از اصحاب و تابعین و کسانی که تازه مسلمان شده بودند نمیتوانستند باور کنند دست هایی که علی(ع) را کنار زدهاند از سر هواپرستی چنین ظلمی را مرتکب شده باشند، چون آنها نیز ظاهراً سالها در رکاب نبی اکرم(ص) شمشیر زده و به اسلام گرویده بودند، به علاوه برخی از آنها جزء دانشمندان جامعه به حساب میآمدهاند، لذا کسی جرأت نمیکرد به آنان گمان بد برده و آنها را به بی دینی و خیانت متهم نماید. بنابراین مردم دو گروه بودند: یک گروه از ریشه دشمنی و مخالفت با علی(ع) خبر نداشتند و گروه دیگر شجاعت و شهامت بیان حقایق را نداشتند، ولی حضرت زهرا(س) با کمال شجاعت ماهیت کینه توزانه آنان را افشا کرد و ریشههای فاسد دشمنی با مولای متقیان علی(ع) را برملا ساخت.(11) دوست شناسیآشنایی با عیار محبت و دوستی از سوی حضرت فاطمه(س) زمینه ساز نوسازی باورها و پاک سازی دل و دیدههای میگردد. در سیره آن حضرت سه ویژگی بنیادین در «محبوبیّت» مییابیم: نخست ارتباط خالصانه با آفریدگار، سپس نگرش عاشقانه به رسول خدا و سرانجام رسیدگی به خلق خدا. به دیگر سخن «خودیّت» و «منیّت» و خودخواهیهای انحصار گرانه از رواق اندیشه و عشق دختر گرامی پیامبر(ص) دور بوده و آن حضرت راهی روشن از نور صفا و صداقت و اخلاص پیش روی خویش قرار داده بود. معیارهای راستینی که در دوستیهای انسیّه حورا(س) به چشم میخورد، موجب گردید که روزی از برخی دوستیها بی زاری جوید و با صراحت و شفّافیّت تمام لب به سخن گشوده و فرمود: «انّی لا احبُّ الدّنیا؛(12) من دنیای دنیاپرستان را دوست ندارم.» بانویی که زندگی امروز را فنا و زندگی فردا را بقا میدید، به خوبی از پایداری و پویایی جلوههای مختلف آگاهی داشت و این نگرش خویش را برای همگان بیان فرمود تا درسآموزان و عبرت پذیران بهرهای نصیب خود سازند. ویژگیهای شایسته زهرای بتول(س) در گفتار و رفتار موجب گردید که رسول اکرم(ص) به عنوان برترین انسان هستی معیار دوستی با خویش رااین گونه بیان فرماید: «من احبّ فاطمة ابنتی فقد احبّنی ؛(13) هر کس فاطمه (س)، دختر مرا دوست داشته باشد، مرا دوست داشته است.» و در صحنههای مختلف، دست، سینه،و سر دختر دلبند خود را میبوسید تا پیروان رسالت و امامت لحظهای از پیروی فاطمه (س) کوتاهی نکنند و به خوبی آگاه باشند که اعمال، احساس و اندیشه زهرای عزیز مورد قبول پیامبر(ص) خواهد بود. ارزش دوستی اهل بیت(ع) صحیفهای دیگر از کتاب بینش فاطمی است که به گونهای گویا و پویا برای امروز و هر روز ما به ویژه نسل جدید بیان شده است. دشمن شناسیشناخت دشمن و آگاهی از معیارهای دشمنی، اندیشهای روشن در فراز و فرودهای زندگی فردی و اجتماعی به انسان میبخشد. صدیقه کبری(ص) با سخن آسمانی خود نخستین معیار دشمنشناسی را دشمنی و مخالفت با اهل بیت رسول خدا(ص) معرفی میکند و با صراحت بسیار میفرماید: «هر کس با ما دشمنی کند، با خدا ستیز نموده است و آن کسی که با ما مخالفت کند، با پروردگار رو در رو شده است و مخالف ما عذاب دردناک و مجازات شدید الهی در دنیا و آخرت بر او واجب میگردد.»(14) هرگاه در آیینه سخن و سیره آن حضرت بنگریم به خوبی در مییابیم که ستایش دوستان و نکوهش دشمنان خط پایانی نخواهد داشت. زهرای عزیز با ارائه تدبیری خردمندانه، عرصه ستم ستیزی و میدان مبارزه با دشمن را فراتر از زمان و مکان گسترش داده بود تا نمای افراد از ارزش دوستیهای الهی و زشتی دشمنیهای شیطانی تا روز رستاخیز آگاهی یابند؛ از این رو در وصیتش به امیر مؤمنان(ع) فرمود: «اوصیک ان لایشهد احدٌ جنازتی من هؤلاء الذّین ظلمونی و اخذوا حقّی فانّهم عدوّی و عدوّ رسول اللّه و لا تترک ان یصلّی علیّ احد منهم و لا من اتباعهم و ادفنّی فی اللّیل اذا هدئت العیون و نامت الابصار؛(15) تو را وصیت میکنم هیچ یک از آنان که به من ظلم کردند و حق مرا غصب نمودند، نباید در تشییع جنازه من شرکت کنند، زیرا آنها دشمن من و دشمن رسول خدا (ص) هستند و اجازه مده فردی از آنها و پیروانشان بر من نماز بخوانند و مرا شب دفن کن، آن هنگام که چشمها آرام گرفته و دیدهها به خواب فرو رفته باشند.» این وصیت ضربه سهمگینی بر پیکر دشمنان ولایت وارد ساخت؛ ضربهای که تا قیام قیامت استمرار خواهد داشت و سندی زنده و ماندگار بر محکومیت حکومت خلفا و غیر عادلانه بودن آن از منظر زهرای مرضیه(س) به شمار میآید. پینوشتها:ـــــــــــــــــــــــ 16. دلایل النبوة، ابوبکر احمد بن حسین بیهقی، ج 2، ص43. 17. بحارالانوار، مجلسی، ج18، ص57. 18. ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، شیخ صدوق، ص 116. 19. مناقب ابن شهر آشوب، ج 3، ص 330. 20. مناقب خوارزمی، ص67. 21. الامامة و السیاسة، ابن قتیبه دینوری، ج 1، ص 31. 22. مروج الذهب، علی بن حسین مسعودی، ج 2، ص 308. 23. بحار الانوار، ج 43، ص160. 24. احتجاج طبرسی، ج 1، ص269. 25. مأخذ قبل، ص160. 26. ماهنامه مبلغان، شماره 31، ص 35ـ34. 27. الغدیر، علامه امینی، ج 2، ص 318. 28. بحارالانوار، ج 28، ص303. 29. مستدرک الوسایل، میرزا حسین نوری، ج 7، ص 291. 30. فرهنگ سخنان فاطمه (س) محمد دشتی، ص330.
+ نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت 15:35  توسط مهدی
|
در روایات زیادی از حضور فردی با نام خراسانی در عصر ظهور و مقارن آن سخن به میان آمده است . آنچه از این روایات بر میاید سید خراسانی رهبری جامعه ایرانی را به عهده دارد. آنچه از قرائن بر میاید رهبری خراسانی بر ایران بعد از قیام مردی از قم خواهد بود که بر اساس روایت طرفداران او مانند پاره های آهن هستند و آنها دچار جنگی طولانی می شوند و کشته های آنها شهید است ( فرد مورد نظر را شاید بتوان با امام خمینی تطبیق داد ) . آیا این فردیعنی سید خراسانی همان رهبر عزیزمان سید علی حسینی خامنه ای است ( که متولد و بزرگ شده مشهد مقدس است ). از این روایات بر میاید که ائمه معصومین علیهم السلام سعی داشتند این افراد را به اسم و فامیل و یا اسم پدر صدا نزنند چون قصد داشتند آنها مخفی باشند ( شاید می خواستند آسیبی به آنها نرسد .) مثل روایت مربوط به یمانی که پرچم او پرچم هدایت نامیده شده است . خروج و قیام این دو نفر همزمان با حوادث و ناامنیها و کشتارهای عراق خواهد بود . در روایت اصبغ ابن نباته از امیر المومنین ع بعد از سخنانی درباره کشتارهای عراق اینطور آمده است ... در آن گیر و دار ناگهان لشکر یمانی و خراسانی مانند دو اسبی که مسابقه دهند از راه می رسند ... آنها مردم بی نظیری هستند که خداوند در قران وصف کرده بقوله تعالی ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین ( سوره بقره آیه ۲۲۲) ... محل اجتماع تمام مردم روی زمین فاروق ( در عراق ) خواهد بود و در آن روز سه هزار هزار ( سه میلیون نفر ) در بین مشرق و مغرب کشته می شود ...
در روایات متعدد دیگر ظهور خراسانی آمده است که در یک روایت قیام همزمان سید خراسانی سید یمانی و خروج سفیانی ( از دمشق ) از نشانه های مقارن ظهور است . در این روایت خروج سفیانی از دمشق به عنوان فردی از تبار بنی سفیان که دشمن آل محمد است و تسلط او بر ولایات پنجگانه و مدت حکومت ۱۵ ماهه او و ظهور امام عصر عج از مکه نشان از مقارن بودن سید خراسانی و ظهور امام عصر عج دارد . اما اینکه یمانی چه کسی است و اینکه آیا قیامی از یمن است یا فقط این فرد یمنی است ظاهر روایات به شخص او بدون توجه به یمن اشاره داد . شاید بتوان او را با سید حسن نصرالله رهبر حزب الله لبنان که اصالتا یمنی است ( به گفته خود سید حسن پدربزرگ وی یمنی بوده است ) مطابقت داد . ![]() ( این احتمال نظر شخصی و احتمالی نویسنده است و نویسنده هم با ضرس قاطع از آن حمایت نمی کند بلکه احتمال می دهد ). با توجه به اوضاع عراق و شرایط حساسی که بعد از ترور عماد مغنیه از رهبران ارشد حزب الله روی داده است منطقه خاورمیانه آبستن حوادث بسیاری است . ![]() دعای ما اینست که اماممان با کمترین خونریزی ظهور کند اگرچه در روایات کشتارهای عصر ظهور بسیار شدید توصیف شده است ( اما احتمال بداء ( تغییر در مشیت های غیر محتوم ) وجود دارد بر اساس آیه شریف یمحوا الله مایشاء و یثبت و عنده ام الکتاب ) . اگر با فرض احتمالی سید خراسانی را با رهبر ایران و سید یمانی را با سید حسن نصر الله و حوادث عراق و دیگر نشانه های و شرایط ظهور مطابقت دهیم ( این تحلیل بر اساس احتمال است و یقینی نیست و باید منتظر حوادث بعد باشیم ) در این صورت مردم عزیز ایران می توانند امیدوارباشند که می توانند خود را برای کمک به سید خراسانی آماده کنند تا از یاران او باشند زیرا او نیز دلبسته یاران خراسانی اش است .
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 15:34  توسط مهدی
|
عکاس:Paul godard دوربین: Nikon D2X منبع:http://www.photo.net عکاس ۱۷ ساله است.
عکاس: Paul sablin دوربین: Canon EOS 20D کارت حافظه: Hitachi Microdrive 4GB با استفاده از فیلتر: Adobe photoshop cs2 لنز:Canon 75- 300mm 4- 5.6 III USM منبع: http://www.photo.net
عكاس: Jody melanson دوربین: Canon EOS Digital Rebel XT لنز: Canon EF 100-400mm F/4.5-5.6 L IS USM منبع: http://www.photo.net عکس مربوطه به (۲۸ تیر) در یکی از خیابان های منتهی به میدان توپخانه(امام خمینی) در تهران.
منبع : سايت روزنامه شرق
+ نوشته شده در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 11:44  توسط مهدی
|
+ نوشته شده در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 11:33  توسط مهدی
|
شخصي به بزرگي يک علامت سوال
+ نوشته شده در شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 10:1  توسط مهدی
|
|